تبلیغات
♩♫Mind Of Mine♩♫ - مطالب بهمن 1396
  //

Think about all of the good adjectives that a person can have
Now put a "Un-" before it
...Yeah that's me


  


 ^-^?How ya doing
این چند‌ روز تعطیلی‌ واقعا جونمو نجات داد دیگه داشتم زیر کتابا و جزوه هام‌ جون میدادم :|
وقتی به این فکر میکنم که هنوز نصف سال مونده گریم میگیره :"/  (گریه هیستریک البته)

+ یک عدد سنپای تو مدرسمون‌ پیدا کردم،یعنی خدای انیمه و سریال و کتابه :) بنظرتون ازش درخواست ازدواج کنم قبول میکنه؟؟ 3:
به قول خودش وقتی که صداش میزنم سنپای از چشام قلب میزنه بیرون ~_~

+ این روزا زیادی دارم به حافظم اعتماد میکنم که البته چوبشم بدجوری دارم میخورم، خدایی حافظه ی جلبکای تک سلولی از من بیشتره :|

+ باید اعتراف کنم توی گوشیم کلی اسکرین شات چرت و پرت دارم‌ که دلم نمیاد حذفشون کنم :||
شمام اینجوری ایید آیا؟

+ مسافرت رفتن با بچه تخس فامیل تعریف جدیدی از رو مخ بودنو نشونم داد ، اینجور بچه هارو باید دور از چشم ننه باباشون تیکه تیکه کرد لباس خونیشو تحولشون داد بعدم با یه قیافه درهم و شونه های لرزون گفت گرگ خوردش، اصلا کار درستو داداشای یوسف کردن  >_<

+یکی از توانایی های بارز خانواده من اینه که خوب میدونن با یه حرف یا حرکت چطوری منو تا مرز دیوونگی ببرن -__-

+ شخصیت عوضی مورد علاقه ی جدیدم ♡_♡ کلیک
He is so fooking hot , god damn it
مانهوا: BJ Alex 


  

  ;)
Love yourself
Care about yourself
...Caus you are all you have darling 


  




Hello luvs *-*

خدایی هیچوقت تو عمرم اینقدر احساس زنده بودن نکرده بودم

اخیرا با دوستم رفتیم نمایشگاه کتاب و منم طبق معمول کلی کتاب بار کردم و کلی پول های پدرجان رو به باد دادم (که البته بخاطرش میخواست با همون کتابام از خونه پرتم کنه بیرون :| ) ، خلاصه که روح و روانم حسابی تازه شد ^-^

از شدت بی کتابی داشتم میمردم ، کتابا رو خوندم حتما معرفیشون میکنم...

البته قسمت مهیج ماجرا این بود که مانگا هم به کتابخونم اضافه شد D:  کلیک


+ یکی از معضل های اصلی من بعد از خریدن کلی کتاب اینه که از کدوم یکی شروع کنم؟ اینا رو کجا جا بدم؟؟؟


+ تجربه نشون داده وقتایی که آدرنالین خونم میزنه بالا قبل از اینکه کاری کنم که سرم به باد بره یکی باید بزنه تو گوشم تا حالم جا بیاد...  -__-

آخه منو چه میتینگ و رفتن تو جمع های بزرگ و آشنا شدن با آدمای جدید؟؟؟


+  توی همین نمایشگاه یه کراش لعنتی پیدا کردم ، لامصب هم اوتاکوئه هم تو غرفه انتشارات مورد علاقمه :| 

میخوام یه روزی بدزدمش... :|||






  


"آن جا میشد همه نوع آدمی را که به کافه میروند مشاهده کرد. آدم هایی که برای قرار عاشقانه ایی به کافه می روند و درباره ی دوست داشتن حرف میزنند،آدم هایی که برای قراری کاری یا دوستانه به کافه میروند و درباره ی مسائل مختلف‌ حرف میزنند، و آدم هایی که برای آرامش، تنهایی به کافه میروند و با هیچکس حرف نمیزنند،این ها آدم های خطرناکی هستند که به دوست داشتن بی کلام،دلتنگی بی کلام و تنفر بی کلام روی آورده اند."
*همچین صحنه ایی هم آرزوست :)*