تبلیغات
♩♫Mind Of Mine♩♫


پرنیا هستمcafe-webniaz.ir

اینجا افکار و روزمرگی هامو مینویسمcafe-webniaz.ir

کامنت و لینک جبران میشهcafe-webniaz.ir


به دنیای یه دختر عجیب خوش اومدین...cafe-webniaz.ir

  cafe-webniaz.ir:Words Box cafe-webniaz.ir
 

 cafe-webniaz.ir cafe-webniaz.ir cafe-webniaz.ir cafe-webniaz.ir

hearts dont feel the same

and names we like to say

change with time and age

   cafe-webniaz.ircafe-webniaz.ircafe-webniaz.ircafe-webniaz.ir 




  

" تنهایی چیز پری است و همزمان خالی.

سرخ نیست چون شور نیست. گاهی ارغوانی است. یا آبی با طیف های گوناگون
از آبی دامن قدیمی مادر در خوی گرفته تا آبی آسمان.

آدم را فرا می گیرد و ناگهان پُرش میکند . می ریزد پشت پلک ها، زیر گلو، روی شانه ها.
پاها شروع میکنند به سنگین شدن و موجب میشود آدم به عمق برود.
آن قدر سنگین میشود که نمی تواند از فرو رفتن سر باز بزند.  "


  


hello there ^-^
نمیدونم همیشه اینکه اوله پستامو
چی بنویسم یا با چی شروع کنم اینقدر واسم سخت بوده یا نه
حالا فعلا مهم نیست...سخت نمیگیرم :/

+ یکی از فامیل هامون  در حالت عادی با خانوادش
2 سالی یکبار میومدن خونمون و بهمون سر میزدن
اما از وقتی که کنکورمو دادم 
تقریبا زیاد میبینمشون...
مکالمه هایی هم که رد و بدل میشه بدیهیه دیگه :)
انواع مشاوره راجب دانشگاه های مختلف، جا دادن انواع افتخارات اشناهاشون در مکالمات بی ربط (در صورتی که خود طرف دانشگاه ازاد خونده و شغل شریفشم خانه داریه )...
کاش یکم مردم جلوی خودشونو بگیرن ...

+ کاش وقتایی که مهمون میاد و من توی اتاقم قایم میشم
مامانم بفهمه که واقعا دلم نمیخواد برم بیرون و اینقدر ضایعم نکنه.
(و البته اون مهمونم بفهمه که زودتر باید بره خونشون -_-)

+ یکی از عزیز ترین و نزدیک ترین افراد زندگیم 
توی موقعیت خیلی بد و ناراحت کننده ایی قرار گرفته
و من شدیدا غمگینم که کاری از دستم بر نمیاد :(

+ انصافا مردم دیوونه ان که میرم ایفون میخرن با 
 :/ این سیستم مسخرش
 بعد میشینن کسایی که اندروید دارنو مسخره میکنن...
بابا شما که خودتون مسخره ی عالیمن...
کمپانی اپل شدیدا مسخرتون کرده و شما متوجهش نیستید :|

+اینقدر به من نگید فلان سریالو ببین
فلان فیلمو ببین 
چون در حال حاظر تنها چیزی که میتونه منو 
بکشونه پایه فیلم دیدن
یه جعبه پیتزا و سزارم کنارشه
هرموقع با اونا تشریف اوردی
میتونم راجبش فکرکنم...

+ حدودا چند ماهی میشه که با یکی از قدیمی ترین
و نزدیک ترین دوستام فاصلمو حفظ کردم...
 از این موضوع حقیقتش ناراحت نیستم
خیلی چیزا بود که توی دوستیمون اذیتم میکرد
چیزایی که باعث شدن کم کم فکر کنم این دوستی نیست
فقط یه رابطه اییه برای اون که بتونه هرجوری که میخواد ازم سو استفاده کنه
الان هم فقط پشیمونم از اون همه کارایی که با اینکه میدونستم 
لیاقتشو نداره اما واسش انجام دادم :|
حداقل امیدوارم اینقدر شعور داشته باشه که بفهمه بخاطر اونه 
که دوستیمون نابود شد...

+ چقدر از ادمای حق بجانب بدم میاد
کسایی که حاظر نیستن یک لحظه به خودشون و کاراشون نگاه کنن
و فقط دنبال خطا توی رفتارای طرف مقابلن -_-    

+دوباره شروع کردم به وبگردی
و لعنتی،حس پیرزنا رو دارم :|
میهن بلاگ پر از دختر بچه های اوتاکوی احساساتی (و صد البته آرمی ) فنچول شده :|
چندتا وبلاگ نویس 19 سال به بالا معرفی کنید حس بهتری داشته باشم:/
( نِوِر مایند :| خودم کلی پیدا کردم  :| ولی دیگه اونام خیلی پخته بودن 
عاقا یه چیز نیم پز معرفی کنین بهم اصلا)


  


سلام :)
توی چندتا وب با پست هایی برخورد کردم که با عنوان  "های بچز" شروع میشد 
حقیقتا اصلا به مذاقم خوش نیومد :|
مگه من با تو شوخی دارم که بچ صدام میکنی ؟ :|
احتمالا توی یکی یا دوتا از پستام منم اینکارو کردم
ببخشید الان به اشتباهم پی بردم واقعا معذرت میخوام :"|

+ به عنوان کسی که طی یک بازه ایی 
مدت ها خودم رو با وب نویسی سرگرم میکردم
بارها از این سوالو از خودم پرسیدم 
"چرا وبلاگ؟"
هممون میدونیم که وبلاگ ها به اندازه گذشته مخاطب ندارن 
چرا خودم ودرونم رو از طریق سوشیال مدیا های دیگه ایی
مثل اینستاگرام و تلگرام با مخاطبین به اشتراک نذارم؟
و جوابشم دقیقا همینه
من هیچوقت دنبال به اشترک گذاشتن این طوفان درونیم نبودم 
همینطور مخاطبی هم براش نمیخواستم 
فقط یه مکانی رو میخواستم که به یه فرد درونگرا و اجتماع گریزی مثل من 
فرصت خالی کردن همهمه ی درونیشو بده
و نگران لایک و سین و قضاوت دیگران نباشی .
و حقیقتا همین تعداد کامنتای محدود هم حس بیهودگی نوشتن توی وبلاگو ازم میگیره 
توی مدیا های دیگه رسما باید خودمو خفه کنم تا بتونم چیزی که میخوامو بیان کنم
اینستاگرام که فقط جای تظاهره 
خوشحالی ، ناراحتی و هر حس دیگه ایی رو باید با تظاهر به دیگران نشون بدی
حیف که برای فهموندن یسری چیزا به بعضی ها ناچارم از اینستاگرام استفاده کنم وگرنه میذاشتمش یه گوشه فقط برای فیک کردن .
(البته در این که چیز واقعا بدردبخوریه شکی نیست من خودم نصف چیزایی که بلدم رو از اینستا یاد گرفتم 
فقط میگم جای مناسبی برای بیان کردن خودم نیست)
به توییتر هم اصلا احساس خاصی ندارم :|
یک گروه ادم با ادبیات خاص خودشون در طیف وسیع و گوناگونی جمع شدن دور هم 
هیچ جوره نمیتونم جایی رو برای خودم اونجا پیدا کنم
اما ادمای جالبی هم بینشون هستن که حیف نمیتونم باهاشون ارتباط برقرار کنم
درنهایت همین وبلاگ میمونه که واسم یه حس غیرواقعی بودن خوب میاره 
اگه میتونستم تبلی رو بذارم کنار و بیشتر بیام اینجا و با وبلاگای بیشتری اشنا بشم 
فکز کنم خوشحال تر میشدم :)

+ از خودم تعجب میکنم 
وقتایی که به معنای واقعی کلمه بیکارم حوصله ی اپدیت کردن ندارم
اما الان وقتی که باید بشینم بیشتر از هزار و خورده ایی سوال احکام و سیاسی برای مصاحبه فردا بخونم 
دارم وبو اپدیت میکنم :/
نمیدونم کائنات چه برنامه ایی برام ریختن واقعا...
جریان اینه که بخاطر یه اشتباه از سر ندونستن 
توی تعیین رشته ، با مشاوره ی بابام رشته دانشگاه صدا وسیما رو 
بالاتر از دبیری هام زدم
الانم همونو قبول شدم چون بالاتر بود :| 
شکایتی راجبش ندارم البته ، فکرمیکنم قبول شدن توی دبیری وحتی خود شغلش خیلی سخت تره  
ولی خب علاقم به دبیری زبان و اون 3 ماه تعطیلی تابستون رو هم نمیشه نادیده گرفت :)
خلاصه هرکدومشون یه مزایا و معایبی دارن ...
ولی مشکل اصلی من اینه که چرا برای استخدام شدن توی یه اداره  
باید بلد باشم نماز میت چند رکعته ؟:|
چرا نمیپرسن از اهدافت بگو؟
(البته در اون صورت بازهم جوابی نداشتم که بهشون بدم )
خلاصه بدجوری کفری ام -__-

  + برای دانشگاه رفتن توی یه شهر دیگه مخصوصا تهران 
حسابی ذوق دارم
چون بلاخره میتونم از خونه برم و برای خودم باشم.
تنها بودنم چیزی بوده که همیشه بهش افتخار میکردم...
اینکه به کسی نیازی ندارم و از لحاظ احساسی یا هرچی میتونم از پس خودم بربیام...
اما تنها بودن توی یه شهر دیگه...
نمیدونم واقعا...
برای منی که با محیط های جدید و ادمای جدید خیلی دیر ارتباط برقرار میکنم
ترسناکه...
حقیقتا فکرمیکنم از تنهایی خواهم مرد :|
باید ببینم  چی پیش میاد...

+ نصف حرفام موند برای پست بعد :)


  


سلام ;)
نمیدونم واستون پیش اومده که بخواید
کاری رو انجام بدین و با اینکه درموردش کلی فکر میکنید 
بازم شروع کردنش خیلی سخت باشه...
این مدت که درگیر کنکور بودم (البته هنوزم درگیرشم -_-)
خودمو تاجایی که تونستم از خیلی چیزا محدود کردم که نوشتن توی وبم
یه نمونش بود،اعتراف میکنم شدیدا دلتنگش بودم.
ولی خب بعد از این همه مدت یجورایی فوبیای برگشتن به عادتا و کارایی که میکردمو پیدا کردم 
از فیلم و سریال گرفته تا اپ کردن اینجا :|
میتونم بگم چیزا اون حس قبلو بهم نمیدن :/
شایدم فقط خیلی ساده دیوونه شدم :/
خلاصه اینکه من با پستای مودی و چرت و پرتم برگشتم و دوست عزیزی
که باعث شدی اون ترس شروع به نوشتنمو کنار بذارم و یه دستی به این وب بکشم
ازت خیلی ممنونم :] 


  

سلام بچه ها :)
فکر کنم حدود یک سالی شده که به سایت و یا شما سرنزدم
البته این که کسی به کتف چپ مبارکشم نبوده رو نادیده میگیرم ، چه تو فضای مجازی چه دنیای واقعی آدم مهمی نیستم که کسی بخواد پیگیرم باشه یا یکم حس دلتنگی نسبت بهم داشته باشه
#یک_عدد_جامعه_گریز_تنها :/
خب جدا از این غرغرای بی سرو ته یه عذرخواهی دیر هنگام میکنم از کسایی که کامنت گذاشته بودن که بهشون سر بزنم
نه الان وقتشو دارم نه در آینده ی دور آیم سو ساری ؛)
نکته ی مهمی که خواستم توی این پست بهش اشاره کنم این بود که بنده امسال با یکی از بزرگترین و بی معنی ترین چالش های زندگیم یعنی 《کنکور》به معنای واقعی دست و پنجه نرم خواهم کرد -_-
و البته فکر نکنید تمام این مدت غیبتم درحال درس خوندن بودم یا از این داستانا اصلااا... همین الان یه صلوات بفرستید و این افکار کثیفو از ذهنتون بیرون کنید =/
بنده با اقتباس از اجدادم خرس ها داشتم برای چیزی مثل خواب زمستونی آماده میشدم بطوری که با سرعت نور فیلم و انیمه میدیدم تا برای مدرسه وقتی مثل عصر حجر از تمام وسایل ارتباطی منع میشم آماده باشم  -_-
خلاصه که دوستان ، امسال شاید باعت تغییر زیادی توی آیندم ایجاد کنه و خب مطمئن نیستم بتونم از پسش بربیام یا نه :)
فقط خوشحال میشم که واسم دعا کنید تا بتونم همه چیزو اونطور که باید پیش ببرم و تابستون سال آینده با خبرای خوبی برگردم ^^

پ.ن: بعد مدت ها نوشتن و پست گذاشتن واقعا حس خوبی داره =) کم کم داشتم اون احساس سبکی بعد نوشتن رو یادم میرفت .
Wish me luck guys
With all the love ~ Parnia ♡


  

وقتی بازم باید کله سحر بلند بشی بری مدرسه 
همه ی دبیرا هم میخوان امتحان بگیرن و تو
یبارم در کتابای صاب مرده رو باز نکردی ://
 ]": God,Why I just cant die


  

خب ایندفعه آهنگ Lost in Japan از Shawn Mendes رو ترجمه کردم
آهنگو میتونید از اینجا گوش بدید و دانلود کنید
ترجمه ادامه مطلبه ؛)
مشکلی داشت حتما بگید~_^
*اعتراف میکنم فقط بخاطر اسمش دانلودش کردم :| ولی خب آهنگ خوبیه*


  متن و ترجمه آهنگ


سلام ^-^
قالب نو چطوره؟
زیادی رنگ رنگی نیست؟ :/
از اونجایی که خودم چشمام وضعشون خرابه و با قالبای تیره هیچی نمیبینم
میذارم همین بمونه :|

+ رسیدن ایام فرخنده عید رو تبریک میگم D: 
الان وقتشه کتابا رو بزنیم سر نیزه و در راه فیلم و انیمه جان بدهیم *-*

اتاقم از شدت کثیفی شبیه سگ دونی شده
قصد تمیز کردنشم ندارم ، هنوزم میشه باهاش کنار اومد :d

+ قبول دارید لذت نودل خوردن موقع انیمه و سریال کره ایی دیدن چند برابر میشه؟

+ آهنگ "Someone like you " ادل تنها آهنگیه که هم باهاش میخندم
هم گریه میکنم...

+ یکی از شاخ ترین حرکتایی که زدم این بوده که کنار بابام مانهوا یائوی خوندم
اهل دلاش میفهمن چه ریسکی داره :))

+ طرف اومده میگه تو با این سِنت هنوز عیدی میخوای؟
خب بنده خدا من کل زندگیمو با همین عیدیا میچرخونم 
چی فکر کردی با خودت ؟ :|||

+ خدا آهنگسازای BTS رو خیر بده که اگه نبودن آهنگاشون 
یه مشت چرت و پرت محض میشد :|
*یکی بیاد این ویدیو های اینارو از صفحه یوتیوب من جمع کنههه*

+ بدبختی فقط اونجا که مجبوری بخاطر عیدی باید بری 
خونه فک و فامیل عید دیدنی ، یه لحظه یادش افتادم بغض گلومو گرفت :"|

+ بعد مدت ها رفتم لینک ناشناسمو چک کردم
مرسی از همتون انتظارشونداشتم :)

+ آهنگ داریم چه آهنگییی :)

"GOODBYE" از Taemin 

عرضم به حظورتون که ورژن ژاپنیشه
ولی ارزش یه بار گوش دادنو داره :)) کــلــیـک

+ عکس از مانهوا Momentum 






  متن و ترجمه انگلیسی آهنگ

 Same shit
 ...Different day

اگه یروز حالا به هر روشی خودکشی کردم
 بدونید قبلش مقدار زیادی کافئین زدم بالا،کافئین مگه قرار نیست باعث بالا بردن متابولیسم بدن بشه ، روی من تاثیر عکس میذاره ، بشدت بی حال و افسردم میکنه :/

وی میداند صبح در مدرسه از ناحیه ماتحت به فنا خواهد رفت
ولی هنوز هم کپه اش نمیبرد :/

+ کاش مغزم بجای اینکه نصف شب چرت و پرت بهم ببافه و نذاره بخوابم 
سر کلاس فعالیت داشت تا دهنم اینقدر بخاطر درسا آسفالت نشه -_-

توی دراماهای عاشقانه همیشه یه پسر جنتلمن و یه پسر عوضی
 باهم دیگه رقیب عشقی ان، آخرش هم همیشه اون عوضیه برنده میشه
 با اینکه اون جنتلمنه کلی حواسش به دختره هست و خودشو واسه دختره پاره میکنه :| خدایی نباید دختره ی احمقو مثه سگ زد با این انتخابش؟ 
اصن من دیگه از کره اییا میکشم بیرون دیگهه شورشو در اوردن من تحملشو ندارم :|

+ میگم عادیه حس کنی یکی بیرون اتاقت ایستاده و داره از لای در نگاهت میکنه؟ :"/
یا اینکه انگشتای لزجی به پاهات سیخونک میزنه؟؟

+ من حتما باید نویسنده و کارگردان فیلم ترسناک بشم 
متاسفانه قوه ی تخیل بسی قوی ایی در این زمینه دارم =/







  

  //

Think about all of the good adjectives that a person can have
Now put a "Un-" before it
...Yeah that's me


  


 ^-^?How ya doing
این چند‌ روز تعطیلی‌ واقعا جونمو نجات داد دیگه داشتم زیر کتابا و جزوه هام‌ جون میدادم :|
وقتی به این فکر میکنم که هنوز نصف سال مونده گریم میگیره :"/  (گریه هیستریک البته)

+ یک عدد سنپای تو مدرسمون‌ پیدا کردم،یعنی خدای انیمه و سریال و کتابه :) بنظرتون ازش درخواست ازدواج کنم قبول میکنه؟؟ 3:
به قول خودش وقتی که صداش میزنم سنپای از چشام قلب میزنه بیرون ~_~

+ این روزا زیادی دارم به حافظم اعتماد میکنم که البته چوبشم بدجوری دارم میخورم، خدایی حافظه ی جلبکای تک سلولی از من بیشتره :|

+ باید اعتراف کنم توی گوشیم کلی اسکرین شات چرت و پرت دارم‌ که دلم نمیاد حذفشون کنم :||
شمام اینجوری ایید آیا؟

+ مسافرت رفتن با بچه تخس فامیل تعریف جدیدی از رو مخ بودنو نشونم داد ، اینجور بچه هارو باید دور از چشم ننه باباشون تیکه تیکه کرد لباس خونیشو تحولشون داد بعدم با یه قیافه درهم و شونه های لرزون گفت گرگ خوردش، اصلا کار درستو داداشای یوسف کردن  >_<

+یکی از توانایی های بارز خانواده من اینه که خوب میدونن با یه حرف یا حرکت چطوری منو تا مرز دیوونگی ببرن -__-

+ شخصیت عوضی مورد علاقه ی جدیدم ♡_♡ کلیک
He is so fooking hot , god damn it
مانهوا: BJ Alex 


  

  ;)
Love yourself
Care about yourself
...Caus you are all you have darling 


  




Hello luvs *-*

خدایی هیچوقت تو عمرم اینقدر احساس زنده بودن نکرده بودم

اخیرا با دوستم رفتیم نمایشگاه کتاب و منم طبق معمول کلی کتاب بار کردم و کلی پول های پدرجان رو به باد دادم (که البته بخاطرش میخواست با همون کتابام از خونه پرتم کنه بیرون :| ) ، خلاصه که روح و روانم حسابی تازه شد ^-^

از شدت بی کتابی داشتم میمردم ، کتابا رو خوندم حتما معرفیشون میکنم...

البته قسمت مهیج ماجرا این بود که مانگا هم به کتابخونم اضافه شد D:  کلیک


+ یکی از معضل های اصلی من بعد از خریدن کلی کتاب اینه که از کدوم یکی شروع کنم؟ اینا رو کجا جا بدم؟؟؟


+ تجربه نشون داده وقتایی که آدرنالین خونم میزنه بالا قبل از اینکه کاری کنم که سرم به باد بره یکی باید بزنه تو گوشم تا حالم جا بیاد...  -__-

آخه منو چه میتینگ و رفتن تو جمع های بزرگ و آشنا شدن با آدمای جدید؟؟؟


+  توی همین نمایشگاه یه کراش لعنتی پیدا کردم ، لامصب هم اوتاکوئه هم تو غرفه انتشارات مورد علاقمه :| 

میخوام یه روزی بدزدمش... :|||






  


"آن جا میشد همه نوع آدمی را که به کافه میروند مشاهده کرد. آدم هایی که برای قرار عاشقانه ایی به کافه می روند و درباره ی دوست داشتن حرف میزنند،آدم هایی که برای قراری کاری یا دوستانه به کافه میروند و درباره ی مسائل مختلف‌ حرف میزنند، و آدم هایی که برای آرامش، تنهایی به کافه میروند و با هیچکس حرف نمیزنند،این ها آدم های خطرناکی هستند که به دوست داشتن بی کلام،دلتنگی بی کلام و تنفر بی کلام روی آورده اند."
*همچین صحنه ایی هم آرزوست :)*



  

سلام، آهنگ Broken از Lund رو ترجمه کردم
آهنگ باحالیه ، میتونید اینجا گوش بدینش و دانلودش کنید
ترجمه هم ادامه مطلبه ^-^
*اگه مشکلی بود یا چیزی رو توی ترجمه جا انداختم حتما بگید ؛)*


  * متن و ترجمه*


سلام چه میکنید با ایام امتحانات؟ :/
برای من که مثل زنگ تفریح میمونه‌
نصف روزو خوابم نصف دیگشم وقتی کتاب جلومه دارم چرت میزنم، دانش آموز نمونه به من میگن واقعا 3:
الانم مدیونید فک کنید دارم ریاضی خوندنو میپیچونم :|
خلاصه توی همین امتحانا‌ دو تا کتاب خوندم و چندتایی هم انیمه و فیلم دیدم، کلا زمان پرباریه این زمان امتحانات...

+ نه چایی،نه قهوه، نه هایپ، نه هیچ کوفت و مرض دیگه ایی نمیتونه جلو چرت زدنمو موقع درس خوندن بگیره -_-

+ بعضی وقتا خودمم تعجب میکنم منشاء اینهمه بیخیالی از کجاست؟ چطوری عاخه وقتی کمتر از ۵ ساعت دیگه باید برم سرجلسه و دو فصل دیگه ریاضی مونده من لش رو تختم افتادم و دارم اپیزودا رو پشت سرهم نگاه میکنم؟ :/

+ گوشیمو دادم دست یکی از هم کلاسیام رفت تو گالریم بنده خدا فک کنم به کل ازم ناامید شد... البته بهش اخطار داده بودم که چیزای جالبی اونجا پیدا نمیکنه :|

+ آی عَم گُشاد اَند آی نو ایت ...

+ نمیدونم دقت کردین یا نه ولی انگار تنها انگیزه ی بعضیا از سوار تاکسی شدن حرف زدنه :|

+ آهنگ جدید لیام با ریتا اورا "For You " خیلی خوبهه شدید پیشنهاد میشه *~*

+ تولد جباد بود :)))
زین واقعا یکی از معدود آدماییه که واقعا بهش افتخار میکنم و یکی از بزرگترین الگوهام توی زندگیمه، شخصیت پیچیدش از هر لحاظ به نظرم عالیه و داره تمام تلاششو برای بهتر شدن ، رشد کردن و کامل شدن میکنه...
امروز ۲۵ سالش شد... امیدوارم وقتی منم ۲۵ سالم شد تو زندگیم همینقدر موفق و قوی شده باشم...

مهم نیست چند نفر از تو انتقاد کنن. بهترین انتقام اینه که بهشون ثابت کنی دارن اشتباه میکنن.
"Zayn Malik" 



  

 
"من بعد از سال ها زندگی کردن با این مردم فهمیدم خطرناک تر از آدمایی که هیچ کتابی نخوندن ، آدمهایی هستن که فقط چند کتاب خوندن. اونها دیگه خودشونو از روشنفکرا میدونن و میخوان در مورد هرچیزی اظهارنظر کنن..."


  

بچه ها خیلی وقته دنبال یه عکس میگردم از کانکی 
برای رو تیشرت ولی چیز خوبی پیدا نمیکنم
اگه یه همچین عکسی رو کلیک جایی پیدا کردید
برام همینجا 
یا تو تلگرام به ایدی Fuckedup_Eden بفرستید
خیلی هم ممنون :)


  

چقدر دلم واسه پست گذاشتن تنگ شده بود
خدا بی نتیو سر گرگ بیابون نیاره که خیلی سخته :/

+آهنگ "Hurt" از " Johnny Cash" عالیهه
اصلا این روزا واسم شده آرامش خالص حتما گوش بدید کلیک 

+ به مرحله ایی از تباهی تو زندگیم رسیدم که دلم میخواد با شیاف خودکشی کنم :/

+این دبیرای ما نفهمن یا خودشونو زدن به نفهمی؟ :|
خو لامصب وقتی میگیم فردا دوتا امتحان داریم تو دیگه چرا میخوای امتحان بگیری؟؟

+آسمون بنفش دیده بودین؟ *-*  کلیک

+یعنی فقط منو دوستمیم که رو پله های مدرسه میشینیم‌به افق خیره میشیم ادا سیگار گشیدن درمیاریم و بخاطر روزگار آه میکشیم؟ ( تازه بعضی وقتا سیگارمونم تموم شد زیر پامون لهش میکنیم میخوام بگم اینقد آدمای با فرهنگی هستیم)

+اگه میتونستم بفهمم چرا اینهمه آدم ازم متنفرن خیلی خوب میشد...

+یکی دیگر از سخنان قصار ریک ^₩^ کلیک

+ توی تاکسی نشسته بودم، راننده اهنگ تتلو‌ گذاشت ناموسا میخواستم
در ماشینو باز کنم خودمو پرت کنم تو خیابون -_-

+ بهم بگین این یه شوخیه کثیفهه، امتحانای ترم کوفتی دارن شروع میشن :"((

+ گیف بالا مال انیمه Psych pass خیلی روان پریشانه و باحاله :->
کوگامی-سان کراش جذاااب بنده هم نقش اول مَرده ^-^


  

  ***

سلام و علیک و از این حرفا
دوستان امدم فقط یه اعلام حظوری کنم و بگم من زندم
فقط حجم وای فایم تموم شده :/
خلاصه که تا یه مدتی نیستم راحتید از شرم
و اینکه از پشت همین تریبون اعلام میکنم که 5 آذر اینجانب
17 سالم شد ^-^
بعله خلاصه پیرمردی شدم واسه خودم :"|
و اینکه برگشتم نبینم یهو یادتون رفته منو هااا 
وگرنه مجبورم خودم یاد اوریتون کنم :||
همین دیگه فعلا :)


  


هنتایو (Hentai) میگه
 شرمنده بخاطر الفاظ رکیک ولی دلم نیومد نذارمش :))
برای کسایی که نمیدونن هنتای یه ژانر انیمه ست که خاکبرسریه :|


لعنتی من جان به جان افرین سپردم با این ترجمه >_<

انیمیشن: ریک و مورتی(Rick and Morty)
انیمیشن باحالیه اما داری صحنه ها و گفت و گوهای 18+ 
حالا دیگه باخودتونه دیدنش:/


  

  ...
...And I finally realised nobody gives a shit



  


بیشعور کیست؟
بیشعور کسی است که وقتی با کلی ذوق و شوق واسش
یه اهنگ میفرستی دانلود نمیکنه :/

+ دوست واقعی کسیه که لازم نباشه توی پی امات 
از ایموجی استفاده کنی چون اون حستو توی اون لحظه میدونه.

+منطق یک دبیرستانی: نمره ملاک نیست مهم اینه پاس بشی :||

+ واکنش من وقتایی که دبیر فیزیکم حرف میزنه :/ کــلــیــک

+ بعضی وقتا احساس حماقت میکنم ،ادمایی که یه روزی میشناختمشون
کلی تغییر کردن ولی من همون احمق همیشگی ام

+ من واسم مهم نیست اگه کسی بخواد تو گوشیم فوضولی کنه
ولی قسمت "Note" گوشیم نه، اونجا منطقه ممنوعست.

+ بعضی وقتا با خودم فکر میکنم یعنی عوضی تر از منم توی این دنیا هست؟
بعد یه لبخند شیطانی میزنم و میگم معلومه که نه :))))

+ یعنی واقعا لب تابمو ول کنم برم واسه آزمون درس بخونم؟ :||
جواب صددرصد خیر -__-

+ خرید اینترنتی از هروئینم بدتره :/
آدم بعد یبار حسابی معتادش میشه
یکی بیاد منو از این فروشگاه های اینترنتی جمع کنه :"|||

+ مشتاقانه منتظر رسیدن سال 2018 هستم :)
3 Tokyo Ghoul3, Attack of titan3,Bungou Stray Dogs
3 Deadpool2,Maze runner
اصن منو اینهمه خوشبختی محاااله ^_^

+ جواب ناشناس ها:



  


دودی که آروم از بین لب هام خارج میشه...
شعله نارنجی رنگ مثل ستاره ایی توی تاریکی سو سو میزنه
نخ سیگار توی حصار انگشتام قفل شده و با هر پک کوچکتر میشه...
آهنگی آروم آروم توی گوشم زمزمه میشه...
خیره به چراغای چشمک زن شهر توی دوردست ها...
نسیم پاییزی میوزه و نوازشگرانه موهامو روی صورتم میریزه
پاکت سیگاری که تعداد سیگاراش کمتر و کمتر میشه...
ومن همچنان خیره ام به نقطه ایی نامشخص،نقطه ایی بی نهایت...
بدون هیچ فکر و درگیری ایی
فقط سیگار ها رو دونه به دونه با فندکم به آتیش میکشم
آروم و بی صدا میسوزن و خاکستر میشن... 
نیکوتین به رگهام تزریق میشه، آرامش خالص...
ماه توی آسمون سیاه شب نیست،شاید پشت ابرا یجایی قایم شده و اشک میریزه و سیگار دود میکنه...
پاکت سیگارم خالی شده...
صدای موزیک دیگه توی ذهنم اکو نمیشه...
و من همچنان مسخ شده به روبرو نگاه میکنم...
مغزم پر از خالیه...
پلک هام بسته میشن...
دستم به داخل پالتوم میخزه و نقابمو در میارم
روی صورتم میذارمش و با لبخندی جعلی که حالا روی صورتم ثابته به سمت روشنایی بر میگردم.  


حرفاتون :)


  

از رو ظاهر هیچکس قضاوت نکنید
نکنید نکنید نکنید نکنید نکنید نکنید 
نکنید نکنید نکنید نکنید نکنید نکنید 
نکنید نکنید نکنید نکنید نکنید نکنید 
نکنید نکنید نکنید نکنید نکنید نکنید 
نکنید نکنید نکنید نکنید نکنید نکنید 
نکنید نکنید نکنید نکنید نکنید نکنید 
نکنید نکنید نکنید نکنید نکنید نکنید 
نکنید نکنید نکنید نکنید نکنید نکنید 
نکنید نکنید نکنید نکنید نکنید نکنید 
نکنید نکنید نکنید نکنید نکنید نکنید 
نکنید نکنید نکنید نکنید نکنید نکنید 


  


*کلی کتاب جدید اومده*
پول ندارم :((
*آلبوم زینو بخر*
پول ندارمم:(((
*موبایلت قاب جدید لازم داره*
پول ندارممم :(((
رفیق: بیا بریم بیرون مهمون تو ^_^
من : باشهههه حتما :))
*و اینگونه جیب خود را خالی میکند*


+ آهنگ جدید لوییز تاملینسون Im just like you
خیلی خوبههه *__*
میتونید ایــنــجـــا بهش گوش بدید :)

+ شعار من برای آخر هفته ها:
اینقدر پای اون لب تاب کوفتیت بشین 
تا چشمات سیاهی بره ^_^
توی انجام دادن بهش تا الان که موفق بودم :)

+ لعنت به این سیستم دفاعیه مسخره بدنم :/

+ شمام مثله من وقتی یاد دوستای قدیمیتون که باهاشون خیلی وقته
ارتباط نداشتین میوفتین فکر میکنین اونا شمارو یادشون رفته؟
 
+ یکی از هم کلاسیای جدیدم اسمش پرنیانِ :||
حسی که من به این بشر دارمو دنیا به ترامپ نداره
اینقد ازش بدم میاد :|
بدبختی اینجاست که هرموقع اینو تو کلاس صدا میزنن من از جام میپرم
بدجوورم خرخونی میکنه :| 
برعکس من که همه کلاس ازم بدشون میاد چون نمره هام خوبه
همه از اون خوششون میاد چون نمره هاش خوبه :|
فقط دارم دعا میکنم که امسالو بتونم راحت تموم کنم :/

+ عکس بالا رو خودم ادیت کردم و بسی دوسش میدارم :))


  


*صدای آلارم گوشی*
-اَه لعنت به این زندگی -__-
تف تو مدرسه،اصن تو روح عمه اموزش پرورش...
*کتاب و جزوه های نخوانده اش را جمع میکند*
-بلاخره خشک خشک که نمیشه باید مجهز بود:||
*وازلین را در کیف خود میچپاند*

+ باز مدرسه شروع شد و کنکور کنکور کردنای اینام سر گرفت :/

+ دارم Attack on titan رو نگاه میکنم و باخودم میگم اه لعنتی 
من چرا زودتر اینو ندیدم...
البته کل داستانو میدونم از بس تو فن پیجا اسپویلش کردن ببیشعورا :/


+ یکی از بزرگترین مشکلاتم تو مدرسه اینه که
هنوز نتوستم به بغل دستی نفهمم حالی کنم که دسته صندلی من
ماله مــــنــــه و اون نکبت حق نداره موقع جزوه نوشتن روش ولو بشه :|||

+ خدا اون هم کلاسی زشتی که هی زرت و زرت براش خواستگار میادو
اونم میاد تِزشو به ما میده از رو زمین محو کنه
الهی آمین :)
خب آخه چه وضعشه :|
طرف با اون دک و پوزش کلی خواستگار داره
اونوقت هنوز به من میرسن میگن چندسالته عمویی؟ :||||
البته بدانید و آگاه باشید که ارزش فرد ربطی به این چیزا نداره
بلکه علم دانش فرده که ارزشش رو مشخص میکنه...
(الکی مثلا :|... به خودم دلداری میدم)

+ چه میکند این مالبروی فیلترپلاس با احوال ما... :)

+ از شهرستانا هی میگین هوا سرده و کلی غر میزنید
خو لامصبا ما اینجا داریم از گرما پوست میندازیم :|
بدون کولر نمیشه نفس کشید :|
کمتر غر بزنید دیگه بابا فهمیدیم هواتون شدید پاییزیه

دَت واز آل :|
سو بابای :)


  



 این صحنه قلبمو خاکستر کرد :")
(صفحه مانیتور را در آغوش میشکد و عربده کنان میگرید)

مانهوا: Raising a bat


  


من فقط در دو حالت از مدرسه رفتن خوشحال میشم:
1- اون مدرسه هاگوارتز باشه
2- کورو سنسه(اون موجود لعنتی که در عکس بالا مشاهده میکنید) معلمم باشه

+چرا تصور من از پسرایی که لاشی نیستن و مهربونن اینه که گِین؟ :|


  


کتاب جلد کردن پیرم کرد :"(

+تنها نکته ی مثبت راجب کتابای درسیم اون بوی نو بودنشونه...

+ چرا نسل کسایی که هنوز "خخخخخ" میگن منقرض نمیشه؟ :|

+ مدرسه از همین الان داره تاثیراتشو میذاره :|
توی تابستون اصلا فیلم دیدن بهم نمی چسبید
ولی الان همچین با ذوق اپیزودا رو نگاه میکنم که خودمم تعجب کردم :||


  

 صفحه هــا: 1 2 3 4 5